حاجقاسم مطیع «ولایت» بود، همه چشمها برای او گریستند
حاجقاسم به ولایت چَشم گفت و همه چشمها برایش گریه کردند، مبنای عالم ولایت است

به گزارش خبر سبزواران، راوی دفاع مقدس گفت: حاجقاسم به ولایت چَشم گفت و همه چشمها برایش گریه کردند، مبنای عالم ولایت است.
حسین یکتا عصر امروز در آیین باشکوه تشییع سه شهید گمنام دفاع مقدس در خیابان انقلاب رفسنجان اظهار کرد: کرمان بعد از شهادت حاج قاسم جزو شهرهای زیارتی شد، یک پاسدار آفتاب خورده کرمانی کاری کرد که پرچم در دنیا بالا رفت.
امروز این شهیدان گمنام که نمیدانیم پدر و مادر و خواهر و برادرشان کیست و اهل کدام شهر و دیار هستند، همهی رفسنجانیها را به خیابان کشاندند، آدم برکتی که میگویند اینها هستند.
راوی دفاع مقدس بیان داشت: جنگ تمام شد؛ عدهای رفتند شهید را پیدا کنند حین تفحص شهید شدند یکی رفت فیلم بگیرد که چکار میکنند، حین فیلمبرداری شهید شد و شد آوینی سید شهیدان اهل قلم. خیلیها راهیان نوری شدند تا ببینند شلمچه چه خبر است، راوی شدند و در اثر این زیارت دهه شصتیهایی درست شد که مدافعان حرم این استان و یاران حاجقاسم شدند.
وی با اشاره به اینکه یک روز امام(ره) فرمودند مزار شهدا دارالشفاست، ادامه داد: مریض لاعلاج روحی بعد از زیارت حاج قاسم حالش خوب میشود، امروز هرکس حالش خوب نیست بهشت زهرا میرود حالش خوب میشود.
این راوی دفاع مقدس خاطرنشان کرد: شهیدان گمنام اگر نظر کنند اثر خواهد کرد، آنها واسطه فیض بین ما و حضرت زهرا(س) هستند.
وی به تشییع غواصهای دست بسته اشاره و بیان داشت: وسط جنگ امام راحل فرمودند سالها باید بگذرد تا جایگاه شهیدان ما روشن شود.
این یادگار جبهه و جنگ ابراز کرد: ایران در حال آمادهکردن لجستیک ظهور است و ولایتپذیری امام مهدی(عج) را بیچون و چرا باید با حضرت آقا تمرین کنیم.
یکتا اظهار داشت: حاجقاسم به ولایت چَشم گفت و همه چِشمها برایش گریه کردند، مبنای عالم ولایت است.
محارم اسرار دیر میرسند، خوییها و خمینیها با تاخیر میآیند، چیزی حدود ۱۴ قرن بعد، فاطمیها جان بر کف میرسند، خون، میجوشد، داغ صورت کبود تازه میشود، ورق بر میگردد، فریاد یا زهرا به گوش میرسد.
گوش کن! از هر کویوبرزن صدای ناله میآید، این روضهها قاسمها تربیت میکنند، مهر مادری به جانشان میریزند، بر میخیزند تا انتقام حضرت مادر را بگیرند.
یک نفر اینجا شمشیر صیقل میدهد
حرامیها خاک فاطمی را لگد مال میکنند، یک نفر اینجا شمشیر صیقل میدهد، جنازه اعتبارشان را روی گردنشان میگذارد و دست از پا درازتر بیرونشان میاندازد.
آنها دختر زهرا را بار دیگر تا یک قدمی جسارت قرار میدهند، مگر فرزندان فاطمه مردهاند که زینب به اسارت برود!! فرمانده فاطمی بار دیگر پا در رکاب میگذارد، زمینوزمان را بهم میریزد و نیستونابودشان میکند.
حالا هم بقایای ریشه دواندهشان در منطقه جنایت میکنند، پیکرهای نسلی را روی بدنهای بیجان نسلی دیگر میریزند، باز بوی خون تازه میپیچد!
او دارد فرماندهی میکند!
این روزها فرزند برومند زهرا نیست! اما فاطمه هست تا مثل هور، مثل کانال ماهی، مثل کربلای ۵، مثل اروند، مثل وسط میدان مین، مادری کند، پشتوپناه فرزندانش در روزهای سخت و شبهای سردوترسناک، هنوز هم در میدان است، او دارد فرماندهی میکند!
اینجا اما فاطمیه غوغاست، فریادهای یا زهرا آسمانها را میشکافد و عرش را میلرزاند، در این هیاهوی عاشقانه جای یک نفر عجیب خالی است، کسی که یک عمر در ارادت به مادر سادات ذوب شده و به رنگ مبارکش در آمده بود.
ولایتمداری آموخته بود
کسی که مثل یک پسرِ حرف گوش کن، یک عمر هر چه مادرش گفته، روی چشم گذاشته بود، مثلا ولایتمداری آموخته بود، امامیاوری یاد گرفته بود، مثلا مشق کرده بود تا پای جان از حقوحقیقت دفاع کند، نترسد و شمشیر بزند، حالا در کمال ناباوری رفته!
نمیدانم کجاست و همنشین چه کسیست، اما این جملهای که جزو آخرین وصایایش بود، هر لحظه در ذهنم مرور میشود «سال آینده فاطمیه نیستم، نگذارید مجلس عزای حضرت زهرا(س) کمرنگ شود

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.